دوفصلنامه  علمی تخصصی دین و تعالی تربیتی با رویکرد خانواده

دوفصلنامه علمی تخصصی دین و تعالی تربیتی با رویکرد خانواده

نقش زنان و مادران در ترویج مقاومت و راهبرد حرکت به سوی تمدن نوین اسلامی در دنیای امروز

نوع مقاله : ویژه نامه ی جنگ رمضان و مقاومت

10.22034/din.2026.1038
چکیده
در جهان معاصر، تحولات فرهنگی، اجتماعی و رسانه‌ای موجب بازتعریف نقش‌های سنتی و نوین زنان در جوامع شده است. در این میان، زن به‌ویژه در جایگاه مادر، نه‌تنها عامل تداوم حیات خانوادگی، بلکه کنشگری تمدن‌ساز در مسیر شکل‌گیری جامعه‌ای مقاوم و مبتنی بر ارزش‌های اسلامی به شمار می‌رود. مقاله حاضر با رویکرد توصیفی به بررسی نقش زنان و مادران در ترویج فرهنگ مقاومت و نیز جایگاه آنان در راهبرد حرکت به سوی تمدن نوین اسلامی می‌پردازد. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که زنان از طریق تربیت نسل مقاوم، انتقال ارزش‌های دینی، حفظ هویت فرهنگی و مشارکت در عرصه‌های اجتماعی، نقش بنیادینی در تحقق اهداف تمدنی ایفا می‌کنند. همچنین، خانواده به‌عنوان نخستین نهاد اجتماعی و مادر به‌عنوان محور تربیت، مهم‌ترین بستر برای نهادینه‌سازی فرهنگ مقاومت است. در کنار آن، نظام آموزشی، رسانه‌ها و سیاست‌گذاری فرهنگی می‌توانند این نقش را تقویت یا تضعیف کنند. بر این اساس، توجه راهبردی به ظرفیت‌های زنان، اصلاح نگرش‌های فرهنگی و حمایت ساختاری از نقش‌آفرینی آنان، از الزامات تحقق تمدن نوین اسلامی در دنیای امروز است.
کلیدواژه‌ها

چکیده تفصیلی

تمدن نوین اسلامی به عنوان غایت مطلوب در گفتمان انقلاب اسلامی، نیازمند زیرساخت‌های انسانی و اجتماعی است که مقاومت، رکن رکین آن به شمار می‌رود. در این میان، زنان و مادران نه تنها به عنوان نیمی از پیکره جامعه، بلکه به عنوان معماران اصلی تربیت نسل و کنشگران فعال اجتماعی، نقشی تعیین‌کننده در ترویج فرهنگ مقاومت و تحقق این تمدن ایفا می‌کنند. مسئله اصلی این پژوهش، تبیین چگونگی ایفای این نقش و بررسی الزامات، موانع و بسترهای تحقق آن است.

این پژوهش با بهره‌گیری از روش توصیفی و با استناد به مبانی نظریِ حاکم بر گفتمان انقلاب اسلامی و دیدگاه‌های اندیشمندان حوزه تمدن‌سازی، به تبیین نقش کلیدی زنان در عرصه‌های خُرد و کلان می‌پردازد.

یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که نقش زنان در ترویج مقاومت از دو مجرای اصلی صورت می‌پذیرد:

 زنان با الگوبرداری از اسوه‌های ایثار و استقامت، به نمادهای زنده مقاومت فعال تبدیل می‌شوند که نه تنها در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی حضور دارند، بلکه با حفظ هویت اسلامی-ایرانی، در برابر تهاجمات فرهنگی ایستادگی می‌کنند. مادران به عنوان اصلی‌ترین نهاد تربیتی، در شکل‌گیری جامعه مقاوم نقش بنیادین دارند. انتقال ارزش‌های انقلابی، پرورش روحیه عزت‌مداری، استکبارستیزی و صبر در مواجهه با مشکلات، همگی در فضای خانواده و تحت مدیریت مادر شکل می‌گیرد که خروجی آن، نسل تمدن‌ساز آینده است.

کنشگری زنان در خلأ صورت نمی‌گیرد، بلکه نیازمند بسترسازی در چهار حوزه کلیدی است؛ نظام آموزشی باید به گونه‌ای بازطراحی شود که نقش تاریخی و تمدنی زنان را فراتر از کلیشه‌های جنسیتی مدرن، به عنوان رکن تعالی خانواده و جامعه بازنمایی کند.

رسانه ها به عنوان ابزار قدرتمند فرهنگ‌ساز، وظیفه دارند الگوی سوم زن را با شاخصه‌های عفت و حیا در کنار کنشگری اجتماعی، به تصویر بکشند.

سیاست‌های فرهنگی نیازمند بازنگری در جهت حمایت از نهاد خانواده و ایجاد تعادل میان نقش‌های خانوادگی و اجتماعی زنان است تا مشارکت آنان در مسیر تمدن‌سازی تسهیل شود.

فضای عمومی باید به گونه‌ای مدیریت شود که امنیت روانی و کرامت زن، به عنوان زیربنای نقش‌آفرینی اجتماعی او، تضمین گردد.

تحقق تمدن نوین اسلامی بدون گذار از مسیر جامعه مقاوم امکان‌پذیر نیست و این گذار، مستلزم ارتقای جایگاه زن و مادر از عنصر حاشیه‌ای به فاعل تمدن‌ساز است. در نهایت، این پژوهش نتیجه می‌گیرد که هرگونه راهبرد تمدنی، باید مادر را به عنوان کانون تربیت نسل و زن را به عنوان مروج ارزش‌های انقلابی در نظر بگیرد. تقویت این نقش، نه تنها باعث واکسیناسیون جامعه در برابر تهدیدات نرم، بلکه موتور پیشرانِ حرکت به سوی جامعه‌ای است که در آن آرمان‌های اسلامی به فرهنگ عمومی تبدیل شده است.

مقدمه

در ادبیات اجتماعی و فرهنگی معاصر، نقش زنان محدود به حوزه‌های صرفاً خانگی یا عاطفی نیست، بلکه آنان به‌عنوان کنشگرانی مؤثر در تحولات اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی شناخته می‌شوند. در جوامع اسلامی نیز این نقش از اهمیت مضاعفی برخوردار است؛ زیرا زن، به‌ویژه در مقام مادر، هم در تداوم نسل و هم در تربیت انسان مؤمن، مسئول و مقاوم نقشی بی‌بدیل دارد. از این منظر، زن صرفاً تابع ساختارهای اجتماعی نیست، بلکه خود می‌تواند یکی از مهم‌ترین ارکان شکل‌دهی به ساخت تمدنی آینده باشد.

در اندیشه اسلامی، خانواده زیربنای جامعه و مادر ستون اصلی این نهاد شمرده می‌شود. اگر قرار باشد جامعه‌ای مقاوم، مستقل و برخوردار از هویت دینی شکل گیرد، نخست باید در درون خانواده و از مسیر تربیت صحیح فرزندان این مسیر آغاز شود. تمدن نوین اسلامی نیز به‌عنوان افقی راهبردی برای جوامع مسلمان، نیازمند انسان‌هایی است که از نظر فکری، اخلاقی و فرهنگی توان ایستادگی در برابر سلطه‌پذیری، استحاله فرهنگی و بحران هویت را داشته باشند. اینجاست که نقش زنان و مادران به‌عنوان عوامل انتقال‌دهنده ارزش‌ها و تربیت‌کنندگان نسل آینده، برجسته می‌شود.

مسئله اصلی این مقاله آن است که چگونه زنان و مادران می‌توانند در ترویج فرهنگ مقاومت و در مسیر حرکت به سوی تمدن نوین اسلامی نقش‌آفرینی کنند.

زن، مادر و مقاومت در چارچوب تمدن اسلامی

در نگرش اسلامی، زن از منزلتی والا برخوردار است و هویت او نه در تقابل با مرد، بلکه در تکامل نقش انسانی و اجتماعی معنا می‌یابد. مادر در این منظومه، فقط نقش زیستی ندارد، بلکه نقش تربیتی و هویتی او از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. در حقیقت، مادر نخستین آموزگار کودک است و بسیاری از باورها، عواطف، الگوهای رفتاری و نگرش‌های اولیه انسان در دامان او شکل می‌گیرد.

مفهوم مقاومت نیز در اینجا صرفاً به معنای ایستادگی نظامی یا سیاسی نیست، بلکه شامل مقاومت فرهنگی، اخلاقی، هویتی و تربیتی نیز می‌شود. (خامنه ای، 1390، ص45) جامعه‌ای مقاوم است که در برابر سلطه فکری، تهاجم فرهنگی، ازخودبیگانگی و تضعیف ارزش‌های دینی از خود پایداری نشان دهد ( مطهری، 1395،ص112). در این ساختار پایداری، نقش مادران به‌واسطه تربیت نسلی آگاه، متعهد و مسئولیت‌پذیر، به‌عنوان خط مقدم حفاظت از هویت جمعی و استمرار ارزش‌های جامعه بازتعریف می‌شود (جوادی آملی، ۱۳۹۷، ص ۲۳۰).

از سوی دیگر، تمدن نوین اسلامی پروژه‌ای صرفاً شعاری یا آرمانی نیست، بلکه مستلزم بازسازی عمیق در حوزه‌های معرفتی، اجتماعی و فرهنگی است. این تمدن بر پایه انسان‌سازی، عدالت‌خواهی، معنویت، خانواده‌محوری و هویت دینی استوار است. بنابراین، هر نیروی اجتماعی که بتواند در فرآیند انسان‌سازی مؤثر باشد، نقشی تمدنی خواهد داشت. زنان و مادران از مهم‌ترین این نیروها هستند، زیرا آنان در نقطه آغاز شکل‌گیری شخصیت انسانی قرار دارند.

زنان و مادران؛ الگوی مقاومت اجتماعی

در متون اسلامی و همچنین در بررسی‌های تاریخی و اجتماعی، زنان به‌عنوان یکی از عناصر مهم حفظ ارزش‌ها و پایداری فرهنگی شناخته می‌شوند. قرآن کریم با تأکید بر مشارکت زنان و مردان در مسئولیت‌های اجتماعی و دینی، آنان را در تحقق ارزش‌های الهی سهیم می‌داند: «وَالمُؤمِنونَ وَالمُؤمِناتُ بَعضُهُم أَولِیاءُ بَعضٍ یَأمُرونَ بِالمَعروفِ وَیَنهَونَ عَنِ المُنکَر…» (توبه/ 71). بر این اساس زن در جامعه اسلامی صرفاً دارای نقش فردی یا خانوادگی نیست، بلکه در عرصه‌های اجتماعی نیز مسئولیت و تأثیرگذاری دارد.

در تاریخ اسلام نیز نمونه‌های متعددی از این حضور فعال دیده می‌شود. برای نمونه، نقش حضرت زینب(س) در تداوم پیام نهضت عاشورا، نمونه‌ای روشن از مشارکت زنان در مقاومت فرهنگی و اجتماعی است. سید بن طاووس در گزارش وقایع پس از عاشورا به خطبه‌های روشنگرانه ایشان در کوفه و شام اشاره می‌کند که نقش مهمی در افشای ماهیت حکومت اموی داشت (ابن‌طاووس، 1380، ص 186–190).

یکی از مهم‌ترین عرصه‌های نقش‌آفرینی زنان در مقاومت اجتماعی، حوزه تربیت است. مادران با پرورش فرزندانی آگاه، مسئول و متعهد، زمینه تداوم ارزش‌های دینی و فرهنگی را فراهم می‌کنند. این نوع مقاومت را می‌توان مقاومت زیربنایی نامید؛ زیرا پیش از ظهور در عرصه‌های اجتماعی، در محیط خانواده شکل می‌گیرد. شهید مرتضی مطهری با تأکید بر نقش تربیتی زن در خانواده، بیان می‌کند که بخش مهمی از شکل‌گیری شخصیت اجتماعی انسان در محیط خانواده و تحت تأثیر مادر تحقق می‌یابد (مطهری، 1389، ص 109–115).

افزون بر این، زنان می‌توانند در عرصه‌های عمومی نیز به‌عنوان الگوهای فرهنگی و اجتماعی ایفای نقش کنند. حضور آگاهانه آنان در حوزه‌هایی مانند آموزش، رسانه، فعالیت‌های اجتماعی و امور خیریه می‌تواند تصویری فعال و تمدن‌ساز از زن مسلمان ارائه دهد. در همین زمینه، برخی پژوهشگران معاصر تأکید کرده‌اند که مشارکت اجتماعی زنان در جوامع اسلامی، هنگامی که با هویت دینی همراه باشد، می‌تواند به تقویت سرمایه اجتماعی و فرهنگی جامعه کمک کند (خامنه‌ای، 1392، ص 73–80).

در مطالعات جدید نیز به این موضوع اشاره شده است که «حضور اجتماعی زنان در جوامع اسلامی همواره ترکیبی از نقش‌های خانوادگی، فرهنگی و اجتماعی بوده است و نمی‌توان آن را به یکی از این ابعاد محدود کرد»(احمد، ۱۹۹۲، صص ۷۸–۸۲).

در مجموع، زن مسلمان در اندیشه اسلامی نه‌تنها نقش مهمی در تربیت نسل آینده دارد، بلکه می‌تواند در عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی نیز به‌عنوان عاملی مؤثر در حفظ هویت دینی و تقویت مقاومت اجتماعی عمل کند.

نقش تربیتی مادران در شکل‌گیری جامعه مقاوم

خانواده نخستین نهاد اجتماعی است و مادر در آن، مهم‌ترین عامل تربیت و عاطفه محسوب می‌شود. اگر جامعه‌ای بخواهد نسلی مقاوم، اخلاق‌مدار و تمدن‌ساز داشته باشد، باید از مادران آغاز کند. تربیت، فرایندی عمیق و تدریجی است که نه‌تنها از طریق آموزش مستقیم، بلکه از طریق رفتار، منش و سبک زندگی مادر به کودک منتقل می‌شود.

پژوهش‌ها نشان می‌دهند که «سرمایه اجتماعی درون‌خانواده که عمدتاً توسط مادران مدیریت می‌شود، زیربنای اصلی اعتماد و مشارکت فرزندان در جامعه است» (کاظمی و همکاران، ۱۳۹۴، ص۶۲). مادران با انتقال ارزش‌های اخلاقی و تقویت سبک‌های صحیح اجتماعی‌شدن، فرزندانی را تربیت می‌کنند که در مواجهه با آسیب‌های اجتماعی، از پایداری و قدرت تحلیل بالاتری برخوردارند. افزون بر این، «سلامت اجتماعی یک جامعه محصول مستقیم سلامت روانی و تاب‌آوری خانواده‌هاست؛ به‌گونه‌ای که میان تاب‌آوری خانواده و شاخص‌های سلامت اجتماعی رابطه‌ای معنادار و مثبت وجود دارد» (قربانی و همکاران، ۱۴۰۳، ص۲). در واقع، مادران با ایجاد شبکه‌های حمایتی عاطفی در درون خانه، فشارهای روانی ناشی از بحران‌های بیرونی را تعدیل کرده و با نهادینه‌سازی مسئولیت‌پذیری اجتماعی، پیوندهای میان‌نسلی را برای مقابله با چالش‌های کلان ملی مستحکم می‌سازند. بنابراین، شکل‌گیری جامعه مقاوم نه یک فرآیند صرفاً ساختاری، بلکه برآمده از کارکردهای تربیتی و مدیریتی مادران در سطح خرد است که در نهایت به تاب‌آوری در سطح کلان منجر می‌شود.

بسترهای اجتماعی و فرهنگی تأثیرگذار بر نقش زنان

نقش زنان و مادران در ترویج مقاومت، تنها به اراده فردی آنان وابسته نیست، بلکه به بسترهای اجتماعی و فرهنگی نیز بستگی دارد. نظام آموزشی، رسانه‌ها، سیاست‌های فرهنگی و فضای عمومی جامعه، همگی می‌توانند در تقویت یا تضعیف این نقش مؤثر باشند. اگر زن تنها در قالب مصرف‌کننده یا نیرویی حاشیه‌ای تصویر شود، ظرفیت تمدنی او نادیده گرفته خواهد شد. اما اگر به‌عنوان عنصر فعال، تربیت‌گر و اثرگذار معرفی شود، نقش‌آفرینی او در جامعه افزایش می‌یابد.

یکی از مهم‌ترین بسترهای تأثیرگذار، فرایند جامعه‌پذیری است. آنتونی گیدنز در کتاب جامعه‌شناسی خود اشاره می‌کند، «جامعه‌پذیری جنسیتی فرایندی است که طی آن کودکان یاد می‌گیرند که چگونه به عنوان دختر یا پسر رفتار کنند و این یادگیری اغلب از طریق الگوهای رفتاری خانواده و تشویق یا تنبیه رفتارهای زنانه یا مردانه تثبیت می‌شود» (گیدنز، ۱۳۹۸، ص ۳۴۲). این جامعه‌پذیری باعث می‌شود نقش‌های مراقبتی و خانه‌داری به عنوان وظایف ذاتی زن تعریف شوند، نه انتخاب‌های فردی.

رسانه‌ها در این میان نقشی دوگانه دارند. از یک سو می‌توانند الگوهای مثبت از زن مسلمان، مادر آگاه و خانواده‌ساز را برجسته کنند و از سوی دیگر، با ترویج سبک زندگی فردگرایانه و مصرف‌محور، نقش‌های اصیل زنان را کم‌رنگ سازند. بنابراین، بازنمایی صحیح جایگاه زن در رسانه‌ها، یکی از ضروریات راهبردی برای تحقق تمدن نوین اسلامی است.

نظام آموزشی نیز باید با بازتعریف نقش زن، دانش‌آموزان و دانشجویان را با جایگاه تربیتی و اجتماعی مادران آشنا سازد. آموزش‌های رسمی اگر با ارزش‌های فرهنگی و دینی هماهنگ نباشند، ممکن است به تضعیف هویت خانوادگی منجر شوند. در مقابل، آموزش مبتنی بر خانواده‌محوری و هویت دینی، می‌تواند زنان را برای ایفای نقش‌های تمدنی آماده کند.

البته بستر رسانه در جهان معاصر تنها وسیله‌ای برای انتقال پیام نیست، بلکه به محیطی آموزشی تبدیل شده است که در کنار مدرسه، خانواده و کتاب درسی، نقش مهمی در شکل‌دهی به ذهن و رفتار یادگیرندگان دارد. نیل پستمن در کتاب تکنوپولی توضیح می‌دهد که «فناوری و رسانه‌ها می‌توانند ساختار آموزش را دگرگون کنند و مدرسه را وادار سازند تا برای جلب توجه مخاطب، بیش از پیش به منطق سرگرمی نزدیک شود که منجر به تضعیف عمق یادگیری می شود» ( پستمن، 1385 صص. ۱۶۸ تا ۱۷۰).

از سوی دیگر، دیوید باکینگهام در کتاب آموزش رسانه‌ای تأکید می‌کند که «نظام آموزشی نباید رسانه را صرفاً تهدیدی برای دانش‌آموزان بداند، بلکه باید آن را به موضوعی برای تحلیل، نقد و یادگیری تبدیل کند. به نظر او، آموزش معاصر زمانی مؤثر است که دانش‌آموزان بتوانند پیام‌های رسانه‌ای را تحلیل کنند و سازوکارهای تولید معنا، قدرت و بازنمایی را بشناسند»( باکینگهام،2003م، ص ۳۲ ).

همچنین هنری ژیرو با طرح مفهوم آموزش عمومی نشان می‌دهد که رسانه‌ها نوعی مدرسه غیررسمی هستند؛ مدرسه‌ای که ارزش‌ها، سبک زندگی و نگرش‌های اجتماعی را آموزش می‌دهد. بنابراین نظام آموزشی رسمی باید دانش‌آموز را برای مواجهه انتقادی با این آموزش غیررسمی آماده کند، نه اینکه تنها به انتقال محفوظات در کلاس درس بسنده کند. ( ژیرو، 2001م، صص. ۲۴ تا ۲۷)

رابطه بستر رسانه و نظام آموزشی رابطه‌ای متقابل و تعیین‌کننده است. رسانه‌ها شیوه یادگیری را تغییر می‌دهند و نظام آموزشی نیز ناچار است با آموزش سواد رسانه‌ای، تفکر انتقادی و توانایی تحلیل پیام‌ها، دانش‌آموزان را برای زیستن در جامعه رسانه‌ای آماده سازد.

 

راهبردهای تقویت نقش زنان در حرکت به سوی تمدن نوین اسلامی

راهبردهای تقویت نقش زنان در حرکت به سوی تمدن نوین اسلامی را می‌توان در چند محور اساسی صورت‌بندی کرد. نخست، ارتقای جایگاه خانواده در سیاست‌گذاری فرهنگی و اجتماعی است. در بسیاری از نظریه‌های جامعه‌شناسی، خانواده به‌عنوان نخستین نهاد جامعه‌پذیری شناخته می‌شود و نقش بنیادینی در انتقال ارزش‌ها و شکل‌گیری هویت افراد دارد. آنتونی گیدنز خانواده را مهم‌ترین بستر شکل‌گیری شخصیت اجتماعی و انتقال فرهنگ می‌داند (گیدنز، ۱۳۹۸، صص. ۳۲۵–۳۳۰). از این رو، سیاست‌های فرهنگی و اجتماعی باید خانواده را محور برنامه‌های تربیتی و فرهنگی قرار دهند و با حمایت‌های حقوقی، اقتصادی و آموزشی از آن، زمینه ایفای نقش مؤثر زنان و مادران را در تربیت نسل فراهم سازند.

دومین راهبرد، توانمندسازی علمی و فرهنگی زنان است. آگاهی، دانش و بینش دینی زنان می‌تواند نقش تربیتی آنان را در خانواده و جامعه تقویت کند. شهید مرتضی مطهری در بحث جایگاه زن در اسلام تأکید می‌کند که رشد فکری و فرهنگی زن نه‌تنها با نقش مادری تعارض ندارد، بلکه آن را عمیق‌تر و اثرگذارتر می‌کند (مطهری، ۱۳۸۶، صص. ۱۶۵–۱۷۰). از این منظر، آموزش مهارت‌های تربیت فرزند، سبک زندگی اسلامی، مهارت‌های ارتباطی و مدیریت خانواده می‌تواند زنان را برای ایفای نقش‌های تربیتی و اجتماعی آماده‌تر سازد.

راهبرد سوم، اصلاح بازنمایی زن در رسانه‌ها و نظام آموزشی است. رسانه‌ها نقش مهمی در شکل‌دهی به الگوهای هویتی دارند و نحوه بازنمایی زنان می‌تواند نگرش جامعه نسبت به آنان را تغییر دهد. دیوید باکینگهام بر این نکته تأکید می‌کند که رسانه‌ها در تولید معنا و شکل‌دهی به هویت‌های اجتماعی نقش مؤثری دارند و نظام آموزشی باید مخاطبان را نسبت به این فرایند آگاه سازد (باکینگهام، 2003 ،صص53-60). بنابراین، بازنمایی زن مسلمان به‌عنوان فردی آگاه، فعال و مسئول در خانواده و جامعه، می‌تواند به تقویت هویت زنان و ارائه الگوهای مثبت برای نسل جوان کمک کند.

چهارمین راهبرد، ایجاد تعادل میان حضور اجتماعی زنان و هویت دینی و خانوادگی آنان است. در اندیشه اسلامی، مشارکت اجتماعی زنان در عرصه‌های علمی، فرهنگی و اجتماعی پذیرفته شده است، اما این حضور باید با حفظ کرامت انسانی، ارزش‌های اخلاقی و استحکام خانواده همراه باشد. آیت الله جوادی آملی در تحلیل جایگاه زن در اندیشه اسلامی بیان می‌کند که زن می‌تواند در عرصه‌های مختلف اجتماعی حضور داشته باشد، در حالی که نقش مادری و خانواده نیز به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مسئولیت‌های او حفظ می‌شود (جوادی آملی، ۱۳97، صص. ۲۹۰–۲۹۵).

بر این اساس، تقویت نقش زنان در مسیر شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی مستلزم مجموعه‌ای از سیاست‌ها و اقدامات هماهنگ در حوزه خانواده، آموزش، رسانه و فرهنگ است؛ اقداماتی که هم به ارتقای آگاهی و توانمندی زنان می‌انجامد و هم بسترهای اجتماعی لازم برای نقش‌آفرینی تمدنی آنان را فراهم می‌سازد.

 

نتیجه گیری

زنان و مادران، از مهم‌ترین عوامل شکل‌دهنده فرهنگ مقاومت و تمدن نوین اسلامی هستند. تحقق تمدن نوین اسلامی بدون توجه به نقش زنان ممکن نیست. این تمدن بر پایه انسان‌های تربیت‌یافته، باهویت و مقاوم بنا می‌شود و زنان، به‌ویژه مادران، نخستین معماران این انسان‌ها هستند. از این رو، سیاست‌گذاران، نهادهای فرهنگی و آموزشی و نیز خود خانواده‌ها باید با نگاهی راهبردی به ظرفیت‌های زنان بنگرند و زمینه‌های لازم برای نقش‌آفرینی آنان را فراهم سازند.

زن در منطق تمدن اسلامی، نه در حاشیه، بلکه در متن حرکت تاریخی جامعه قرار دارد. اگر جامعه اسلامی بخواهد در برابر چالش‌های دنیای امروز پایداری کند و به سوی تمدنی نوین و اصیل حرکت نماید، باید از سرمایه عظیم زنان و مادران بهره گیرد؛ سرمایه‌ای که در صورت توجه درست، می‌تواند آینده‌ای مقاوم، اخلاقی و تمدنی را رقم بزند.

 

منابع:
*قرآن
- ابن‌طاووس، علی بن موسی، (1380) ،اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه سید احمد فهری، تهران: انتشارات جهان.
- احمد، لیلا، زنان و جنسیت در اسلام، ریشه‌های تاریخی یک بحث مدرن، نیوهیون،  انتشارات دانشگاه ییل، ۱۹۹۲، صص ۷۸–۸۲.
- باکینگهام، دیوید،(2003)،  آموزش رسانه‌ای: سواد، یادگیری و فرهنگ معاصر ، کمبریج: Polity Press. 
- پستمن، نیل(1385)، تکنوپولی: تسلیم فرهنگ به تکنولوژی، ترجمه صادق طباطبایی، تهران: انتشارات اطلاعات. 
- جوادی آملی، عبدالله (۱۳۹۷). زن در آیینه جلال و جمال. تهران: مرکز نشر اسراء.
- خامنه‌ای، سیدعلی (۱۳۹۹). بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی. تهران: انتشارات انقلاب اسلامی.
- خامنه‌ای، سید علی (۱۳۹۰)، بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان و اساتید دانشگاه‌های استان کرمان،تهران، انتشارات انقلاب اسلامی.
- ژیرو، هنری(2001)، نظریه و مقاومت در آموزش،  لندن، وست‌پورت.   
- قربانی، علیرضا؛ خسروی، مصطفی؛ محمدی، معصومه. (۱۴۰۳)، بررسی نقش میانجی متغیر تاب‌آوری خانواده در رابطۀ سلامت اجتماعی با نگرش به طلاق زوجین، فصلنامه مطالعات اجتماعی و روان‌شناختی خانواده، دوره ۲۰، شماره ۱.
- کاظمی، عباس؛ و همکاران. (۱۳۹۴)، نقش سرمایه اجتماعی درون خانواده بر سبک‌های اجتماعی شدن فرزندان، فصلنامه مطالعات اجتماعی ایران، دوره ۹، شماره ۱.
- گیدنز، آنتونی. (۱۳۹۸). جامعه‌شناسی. ترجمه حسن چاوشیان. تهران: نشر نی. 
- مطهری، مرتضی (۱۳89). نظام حقوق زن در اسلام، تهران: انتشارات صدرا.
- مطهری، مرتضی (۱۳۹۵)، خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، انتشارات صدرا.